شعر اعلامیه ترحیم پدر

مرگ پدر غم سنگینی است و از دست دادن پدربرای خانواده که یکی از ستون های آن از دست رفته است بسیار سنگین است و در این پست شعر اعلامیه ترحیم از بهترین دو بیتی و رباعی ها آماده شده است که میتوانید در اعلامیه ترحیم و شبکه های اجتماعی از جمله اینستاگرام ، واتس اپ و … استفاده کنید .

شعر اعلامیه ترحیم پدر

شعر اعلامیه ترحیم پدر

رباعی شعر اعلامیه ترحیم پدر :

غم مرگ پدر غم کمی نیست
جگر می‌سوزد و درد کمی نیست
پدر زیبا گل باغ وجود است
که بی او زندگی جز ماتمی نیست


پدر در سوگ تو دل‌های ما پیوسته می‌گرید
سراسر همچو شمعی بی نفس آهسته می‌گرید
تویی در خاطر ناشاد ما، تا آخرین لحظه
به یادت چشم ما، چون ساغر بشکسته می‌گرید


کاش آن شب را نمی‌آمد سحر
کاش گم می‌شد در راه پیک بد خبر
تا پدر رفت آن سحر از پیش رو
بی نشان را خاک تیره شد به سر


پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز


صد بار خدا مرثیه خوان کرد مرا
در بوته‌ی صبر امتحان کرد مرا
هرگز نشکست پشتم از هیچ غمی
جز مرگ پدر که ناتوان کرد مرا


پدرم قامت تو تکیه گاهی بود مرا
گفته هایت چو چراغی به رهی بود مرا
رفتی از دیده و داغت به دل ماست هنوز
هر کجا می‌نگرم روی تو پیداست هنوز


نمک بر زخم من شیرین‌تر از خواب سحر گردد
جگر‌ها خون شود تا پسر مثل پدر گردد
پدر در کودکی دست پسر گیرد
به امیدی که در پیری پسر دست پدر گیرد


خانه مان تاریک شد بی نور رویت‌ ای پدر
دستمان کوتاه شد از جستجویت‌ ای پدر
نیست باور پدر جان از چه کندی ز ما
بعد از این از که گیریم عطر و بویت‌ ای پدر


دلم پر ز غم و درد است‌ ای وای
هوای خانه مان سرد است‌ ای وای
پدر رفت و از او جز قاب عکسی
نمانده، در کنارم نیست‌ ای وای


از فراقت با غم محنت، هم آغوشم پدر
رفتی و از مرگ جانسوزت سیه پوشم پدر

خنده و مهر و وفا و مهربانی های تو
در جهان هرگز نمی گردد فراموشم پدر


روح پاکت با امیرالمومنین محشور باد
خانه قبرت ز الطاف خدا پر نور باد

ای چراغ زندگانی، ای پدر یادت بخیر
خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد


***

ای پدر رفتی و یاد تو نرفت
دل برفت، شادی برفت، امید رفت

حال در سوگ تو بنشسته‌ایم
زنده‌ایم اما ز دل بشکسته‌ایم 

****

پدر ای آیت عشق خدایی
گل خوش بوی باغ آشنایی

از آن ساعت كه رفتی در دل خاک
دلم می سوزد از درد جدایی

****

چون سایه رب بر سر ما سایه پدر بود
بر سایه رب در صحف همسایه پدر بود

ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است
در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود

****

پدرم در سوگ تو دل‌های ما پیوسته می‌گرید
سراپا همچو شمعی بی‌فروغ آهسته می‌گرید

تویی در خاطر ناشاد ما تا آخرین لحظه
به یادت چشم، چون ساغر بشکسته می‌گرید

****

پدر جان یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی
میان نا امیدی‌ها چراغ جاودان بودی

برایت زندگی کردن اگرچه رنج وسختی بود
بنازم همتت بابا صبور و مهربان بودی

****

گشته از سیلاب غم چشمان من دریا
پدر من چه گویم بی تو از فردا و فرداها پدر

تکیه گاهی بودی وتنها امید و آرزو
پدر بی تو این دنیا ندارد رنگ شادی‌ها

****

پدر سنگ مزارت را به آه و ناله می‌بوسم
به عشق و زحمت چندین و چندین ساله می‌بوسم

اگر دنیا شود گلشن گلی جز تو نمی‌یابم
ز چشمم ژاله می ریزد تو را چون لاله می‌بوسم

****

همیشه مونس و یاورم پدرم بود
به وقت رنج غمخوارم پدر بود

چو پروانه اگر بال وپرم سوخت
ولی شمع شب تارم پدر بود

****

ای پدر ای عارف نیکو خصال
ای که قدرت را ندانستیم ایام وصال

خوش بخواب اینجا که این دنیای دون
چون تو گوهر کم دهد از خود برون

****

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر
بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر

کس نمی‌داند مقامش را بجز یزدان پاک
آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر

****

وقتی ز دست ما و نماند از برای ما
غیر از غمی، شکسته دلی، جان خسته‌ای

تو مرغ جاودان بهشتی شدی ولی
داند خدا که پشت پسر را شکسته‌ای

****

افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت
آن گوهر تابنده و پر مهر و وفا رفت

ما را نبود چاره به جز صبر در این غم
با حکم خدا آمد و با امر خدا رفت

****

پدرم قامت تو تیکه گهی بود مرا
گفته هایت چو چراغی به رهی بود مرا

خندهایت همه شادی و همه مهر و صفا
زندگی نامه تو جلوه گری بود مرا

****

بی تو هرگز زندگی شوری ندارد پدرم
بی تو هـرگز شمع دل نوری ندارد ، پدرم

جای اشک از دیدگان خون می فشانم
باز هم بی تو هرگز زندگی شوری ندارد ، پدرم

****

به یاد شمع رویت همچنان پروانه میسوزم
تو رفتی من به جایت اندر این کاشانه می سوزم

گهی آیم کنار قبر تو دیده گریان
گهی از مهربانی های تو در خانه میسوزم

****

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست
اشکهایم بجز از فراق و غم و ماتم نیست

بر دل غم زده و بغض پر از فریادم
بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست

****

شعر اعلامیه ترحیم پدر به سبک شعر نو :

دلم گرفته
دلتنگ آغوش فراخت هستم
وای ای پدر
هستی من، زندگی من رفته از دستم
بعد از تو کوه غم وغصه
کمرم را خم کرد

****

رفتی تو، ولی در نگاه من
هرثانیه گرمِ عبور توست

رفتی تو، ولی خانه‌ام هنوز
جای تو و غرقِ حضور توست

ای خاطره‌های همیشه سبز
در خاطرِ غمگین خطور توست

ای روی تو ماهِ شبان ِتار
خورشید، فروزان به نور توست

دیدست تورا آشنا به خواب
با کوچِ تو همره سرور توست

بی یاد تو هرگز نبوده‌ام
در ذهن و خیالم مرور توست

حالا که به شعرم جهان گریست
هرمصرع و بیتش شعور توست

****

دریای مهر و وفا تکیه گاهم ای پدر
شمع امید و صفا نور راهم ای پدر

روشنی بخش این محفلم تو بوده ای
نازنین چاره ی مشکلم تو بوده ای

شکسته شد شیشه ی آرزویم ای پدر
درد دلم را دگر با که گویم ای پدر

رفتی و خاطرات تو مانده ای پدر
داغ تو بر دلم غم نشنانده ای پدر

****

ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم
آشنایی با غم تنهاییم

ای طنین نام تو بر گوش من
ای پناه گریه خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار
ای که هستی مثل ابر نو بهار

در صداقت برتر از آیینه‌ای
در رفاقت باده‌ای بی کینه‌ای

ای سپیدار بلند و بی پایدار
می‌برم نام تو را با افتخار

هر چه دارم از تو دارم ای پدر
ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی روشن تبار
مهربانی از مانده یادگار

ای پدر بوی شقایق می‌دهی
عاشقی را یاد عاشق می‌دهی

با تو سبزم، گل بهارم ای پدر
هر چه دارم از تو دارم ای پدر

****

پدرم رفت و دگر نیست کنارم جسمش
روحش اما که مرا نیست جدا یک لحظه

پدرم رفت و نگاهش دگرم نیست به راه
ولی از یاد نرفته است نگاهش هرگز

کاش بودم به کنارش اکنون
کاش بودش عمر و می ماند هنوز

چه حزین بود طنینش این اواخر
شاید از مرگ خبر داشت و این بود دلیل

رفت و تنها شده‌ام با همه سختی‌هایم
رفت و بی او چه بسی سخت شده زندگی‌ام

باورش سخت و چه بسیار غمین
کاش می‌بود و برایم می‌ماند

پدرم رفت و خزان شد دل من
کاش می‌ماند و بهارم می‌ماند

****

پدر بود گنجینه‌ای از صفا
شبی رفت اما به سوی خدا

دلم را به تنهایی و غم نشاند
غمی ناجوانمرد و بی انتها

پدرجان کجایی؟! خموشی چرا؟
نگو رفته ای و ندارم تو را

دلم خسته از بی کسی ها شده
یتیم است و دردش ندارد دوا

منم ! کودک سال ها پیش از این
اوایل خطابت می کردم: “پاپا

و گاهی به روی سر و دوش تو
به شوخی و جدی می کردم”لالا

****

اجرای مراسم ترحیم در وصف پدر :

برای اجرای مراسم ترحیم به صورت مداحی و یا عرفانی میتوانید بر روی لینک زیر کلیک کنید و نمونه کامل اجرا را مشاهده کنید و رزرو نمایید . مراسم ترحیم عرفانی ، خواننده به همراه سازهای نی ، دف ، تار به اجرای مراسم میپردازد.

اجرای مراسم ترحیم عرفانی

برای مشاهده کامل اجرای مراسم ترحیم عرفانی توسط گروه موسیقی عرفانی آوای هجران بر روی لینک زیر کلیک کنید :

گروه موسیقی ترحیم عرفانی آوای هجران 

شعر در وصف پدر ، پروین اعتصامی :

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی
خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من

از ندانستن من، دزد قضا آگه بود
چو تو را برد، بخندید به نادانی من

آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت
کاش میخورد غم بی‌سر و سامانی من

بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی
بی تو در ظلمتم، ای دیده نورانی من

بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند
قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من

صفحه روی ز انظار، نهان می دارم
تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من

دهر، بسیار چو من سر به گریبان دیده است
چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من

عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری
غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من

گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند
که شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من

من که قدر گهر پاک تو می دانستم
ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من

من که آب تو ز سرچشمه دل می دادم
آب و رنگت چه شد، ای لاله نعمانی من

من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد
که دگر گوش نداری به نوا خوانی من

گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم
ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من!

دوبیتی شعر اعلامیه ترحیم پدر :

دوبیتی از قالب‌های ریشه‌دار شعر پارسی است. دوبیتی شعری یازده هجایی مرکب از چهار مصراع است که همه بر یک قافیه (جز مصرع سوم که آوردن قافیه در آن اختیاری است) می‌باشند. دوبیتی وزن تکامل یافته و عروضی شده نوعی از ترانه‌های دوازده هجایی قدیم ایران است. نامدارترین وزن دوبیتی بحرِ هزج مسدّس محذوف (مفاعیلن مفاعیلن مفاعی) و مشهورترین شاعر بر وزن نام برده، باباطاهر عریان است. باباطاهر و فایز دشتی بزرگترین دوبیتی‌سرایان ایرانی‌اند.در ایننجا به دوبیتی ها شعر اعلامیه ترحیم پدر پرداخته ایم :

یلدای بی پایان من از رفتنت آغاز شد
ایام غم انگیز من با چشم گریان ساز شد

****

از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز

ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی

****

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

****

نه در برابر چشمی نه غایب از نظری

نه یاد می کنی از ما نه میروی از یاد

****

جملات احساسی در وصف پدر :

نیاز به کسی دارم که راه را نشانم دهد، تنبیه‌ام کند، تشویقم کند. نه به حق قدرتی که دارد؛ بلکه به اقتدارش. من پدرم را می‌خواهم.

– پدر یعنی: هر چه روزهایت سخت سخت؛ من هستم خیالت تخت تخت‏!‏

– آغوش پدرم می‌گفت که گرمای خورشید افسانه است.

****

دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته

****

پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست.. اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛ و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی که اگر بدانی … چه کسی ، کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛ “پدرت”را می پرستیدی……

****

پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!
آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی،
گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی …

****

پدر بشنو این حرف فرزند خویش
عزیزو گرامی و دلبند خویش
تویی مایه ی بود و پیدایشم
کنا رت به ناز و به آسایشم
پدر تکیه گاه وجود منی
تو سرمایه ی هست و بود منی

****

پدر جان! ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی‌بینمت؛ ببخش تمام نادانی‌ها و نفهمی‌ها و کج‌فهمی‌هایم را. اعتراض‌ها و درشتی‌هایم را و هر آنچه را که آزارت داد.

****

دست همیشه به معنای آغوش نیست ، گاهی فقط امنیت است …
فقط مثل “دست پدر”

****

فکر کردن به پدر مثل گرمای کنار هیزمی سرخ شده از آتش، در یک روز سرد زمستانی است. امنیت در وجود پدر، مثل آغوش گرم مادری پر مهر، برای فرزندی ترسان از دنیای ناشناخته‌هاست.

****

پدرم تنها کسی است که باعث می‌شود بدون شک باور کنم، فرشته‌ها هم می‌توانند مرد باشند.

****

فرقی نمی کند چطور بودنش,

دور یا نزدیک بودنش, پیر و جوان بودنش, خندان و اخمو بودنش ..

همین که هست

دلگرمی من را کافیست ….

صدای گامهای پدر به من آرامش میدهد

حتی زمانی که با صدای عصایش همخوانی میکنند

ظـاهـــرش جـــدیست…

امـا دلـــی دارد کـه مــهربـانـی‌اش بـه وسعـت یک اقــیـانــوس است!

بــد قـول نــیـست…

امـــا گرفتار است، با او راه بیا

خــستـه کـه بــاشـد، تــنهـایش بــگــذار،

تودار است

اما صبر کن خودش بعد، حرف‌هایش را می‌گوید!

او تمام دنیای من است.

****

در ای چراغ خونه مرد دریا مرد بارون

با تو زندگی یه باغه بی تو سرده مثل زندون

هر چی دارم از تو دارم تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری دستامو می افتم از پا

****

دانلود اعلامیه ترحیم پدر :

با مراجعه به فروشگاه آنلاین ترحیم هجران میتوانید نمونه اعلامیه ترحیم پدر را مشاهده و دانلود نمایید .

فروشگاه ترحیم هجران